تبليغاتX
خزان عشق

خزان عشق

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ وعَجِّلْ فَرَجَهُمْ

امروزم شب شد بی تو ...

قرار صبح بهم خورد گفت بازرس اومدن ....تمام بعد ظهرم خونه بودم 

نشستم کتاب خوندم 

دیروز بعد دوماه کتاب های کتاب خونه رو بردم پس دادم

الی میگه پوستت کنده میشه میگم هیچی نمیگه ..

وقتی کتابو رو دادم گفت : دوماه تاخیر... لبخند زدم 

گفت دفعه بعد زودتر بیار باز براش لبخند زدم ...

الی چشاش چهارتا شده بود اون دفعه دو روز دیر برده بود حالشو بد جوریی گرفته بودن 

بهم میگه مهر مار داریی ...به هم سه تا کتاب امانت میدن اما من 6 تا هم اوردم 

یه رازه که همه با من خوبن ....اگه فهمیدین ....نمیگمو رازمو....

دیشب با الهامم اشتی کردم میگه اون لحظه ناراحت بودم ببخش منو 

میگم من اصلا ازت ناراحت نیستم ...

همیشه تو عصبانیتاست که بدترین لحظه رو رقم میزنه ....اروم باش ...لبخند بزن 

شرمنده که کامنتا رو دیر جواب میدم این روزا خیلی کم نت میام ...ببخشین دیگه 

نبخشیدنم زیاد مهم نیست ....





+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 10:55  توسط shirin  | 

امروزم غروب شد

رو بالکن نشسته بودم هوا تاریک بود رعد برق میزد ...

داشتم توت میخوردم یکی تو یکی من ....خندم گرفته دیوانه شدم 

بارونو دوس دارم ارمش بخشه ..درست مثل نوشتن که ارومم میکنه 

بهم میگن هر روز اپ میکنی ...تنها دلخوشیمه دیگه ...

صبح رفتم پیش شهناز تا اذون ظهر پیشش بود چند ماهیه باهاش دوست شدم 

خیلی با من خوبه ..بهم میگه چند شب پیش خوابتو دیدم عروس شده بودی 

خندیدم گفتم دیگه از این خوابا نبین اونم خندید....

شهناز ازم بزرگتره نمیدونم چقد اما میدونم خیلی بزرگتره ...

واسه فردا قرار گذاشتیم ...میگه زودتر بیای بهت بستنی میدم ...(از 9 زودتر بیدار نمیشم)

دوباره خندیدم میگم تو کارامو درست کن بستنی پیش کش ...باز میخنده 

چند روز منتظر یه اتفاقم نمیدونم چی اما میدونم یه خبر خوشه ....(یه معجزه )


پ ن : دریا نرفتیم عکس پارسالی گذاشتم 20اسفند 1389

پ ن : خواب شب پوچ است من بیدار میخواهم تو را .....

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 17:54  توسط shirin  | 

یه روز دیگه

دیشب  سر میز شام با بابا بحثم شد به بابا گفتم حق نداریی دل مامانمو بشکنی 

بابا هم گفت اونی که دل میشکنه تویی 

مثل جن زده هابلند شدم اومدم اتاقم بابا هم پشت سرم اومد گفت بیا شام بخور

گفتم نمیخورم هر چی منت کشید من نرفتم اخرش گفت تو شام نخوریی منم نمیخورم 

منم گفتم واسم مهم نیست بابا هم ناراحت شد شام نخورد 

البته اخر شب رفتم پایین واسه بابام شکلکی در اوردم گفتم قهر نیستم 

بابا هم خندید گفت منم قهر نیستم ...الیته بگم کلیم گریه کردم ...دختره گنده

امروز دلم گرفته بود به جای  کلاس رفتم امام زاده اینقد ارامش بخش بود ...

با خدا از تو حرف زدم ....دلمو خالی کردم ..من از دلتنگیام فقط برای خدا میگم 

قرار فردا کنسل شد اخه الهام با من قهر کرد ....واسم اصلا مهم نیست 

داشت از راه بدر میشد منم همه کاراشو به خواهرش گفتم ...

به همه دوستام گوشزد کردم هر جا احساس کنم دارین بیراه میرین 

من نمیتونم کنترلتون کنم به خانوادتون میگم  (حس مسوولیت) 

دیروز ناهیدو دیدم خیلی تغییر کرده مهربون شده ادم شده ....خانوم شده 

هر چی بگم کم گفتم در کل ماه شده...

میدونم میایی میخونی ....خواستم بگم خیلی گل شدی ناهید جونم



پ ن : فردا خیلی کار دارم 

پ ن : اسمون اینجا ابریه شاید امشب بباره اسمون شهر شما چطوریه ...

پ ن : روز خوبی داشته باشید ....دوستون دارم 




+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 16:45  توسط shirin  | 

یه روز دیگه

امروز مثلا رفتم دانشگاه اما سر از خونه زهراشون در اوردم 

تا 3 پیشش بودم با هم کلی درد دل کردیم 

یعنی من فقط شنونده بودم خیلی کم حرف میزنم ...فقط گوش میدم 

گاهی اینقد سکوت میکنم که حرص اطرافیانم در میاد

مثل چند روز پیش داشتم یه برنامه دانلود میکردم دوستم گفت داری چیکار میکنی

جواب ندادم دوباره پرسید بازم جواب ندادم سه باره پرسید اما باز ....

حرصش در اومد نامردی نکرد اومد تو سر زد گفت دختر خیره سر ازت کم میشه ج بدی

گفتم فقط چند دقیقه تحمل میفهمی کارمو ....چرا ما ادما اینقد عجولیم

البته بگم بعضی جاها خیلی حرف میزنم ....مخ میخورم ....برای محدود ادمایی ...

این روزا دارم تند تند پشت سر میزارم ...نگرانم ...اما نه نگران خودم... نگران تووووووو

سه شنبه میخوایم بریم دریا ...............ادرس میدم شما هم بیاین 

دریای بندرگز پلاک 13....



پ ن : زندگی نگه دار میخوام یکی دیگه هم سوار کنم ...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 16:57  توسط shirin  | 

روزت مبارک بانوی ایرانی

مادر من

 امیدم بی تو سرابه 

یه حبابه روی ابه 

زندگیم بی نو خرابه 

تو به رسم قصه عشق 

تو گوش من صدا کردی 

دلم را با رموز مهر اشنا کردی 

مــــــــــــــــــادرم دوست دارم روزت مبارک


              شیرین عزیــــــــــــــــــز روزت مبارک 


پ ن : این دختر شیطون هم جز مادرهاست ااااااااااااااااااا....خودمو میگم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 16:27  توسط shirin  | 

مریمی من

بیایم دنیا رو از این پنجره نگاه کنیم 

قشنگه نه .................

خالی از همه چی ...

 دروغ ..غم ...دوریی .. نامردی ... بی وفایی ...دل شکستن ...گریه ....

پ ن : این عکس ابجی خودمه 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391ساعت 16:6  توسط shirin  | 

من و مانی و مهسا و غیره ......

امروز رفتم با هم بیرون بدشم دیدن مانی عزیزم 

خوش گذشت وقتی با هم هستیم گذر زمان متوجه نمیشم

واسه نهار رفتیم بیرون یه پیک نیک دوستانه

یه چیز جالب خونه امنه که رسیدیم هرچی در زدیم کسی در باز نمیکرد

با سنگ زدم ... با دست در زدم .. صدا کردیم اما جواب نمی یومد

اخرش گفتم من رو در میرم  ....خیلی جالب بود ....

از رو در رفتم در باز کردم دس وپام شستم کلی تو حیاط خندیدیم هنوز صاحب خونه متوجه نشده

دوسم ازم عکس گرفته حالا بدا عکس فیلمای امروز میزارم بخصوص عکسای مانی .....

امروز امنه بهم میگه خیلی شبیه هندیاااا هستی فقط خال وسط ابروها کم داری

این حرفو خیلیااااا بهم گفتن خوب من چشمک  .................حالا بماند ؟؟؟ 

حس حرف ندارم ...فیلمو میزارم راستی چطور بزارم من بلدم نیستم کمکم کنید 

در ضمن من عاشق نشدم گاهی دل ادم میگیره منم دلم گرفته بود ....

مثل امروز که دل سارا گرفته بود دلم واسش کباب شد یه لبخند ازش ندیدم ...

یعنی امروز دل همه گرفته بود ...اما همه بازم میخندیم ..

راستی تو راه برگشت گوشی دوس زنگ خورد میگه بابامه هیچی نگین ...هیس

یهو حس شیطنتم گل کرد صدایی گربه رو در اوردم ...نابغه ام 

راننده رو همچی خندش گرفته بود ............

 باباش میگه کجایی؟؟؟

میگه تو ماشینم ...میگه صدایی گربه میاد .... بهم نگاه میکنه  میگه زوره باد بود ....

او لحظه دوس داشت سرمو بکنه ....ما اینقد دلقکیم سر دستشونم منم....



در جواب اقای که این کامنتو گذاشته :

سلام شیرین 

من از تهرانم

اگه دوست داشتی با من دوست بشی میل بزن واقعا ارزششو دارم 

genius7_7@yahoo.com

جواب :

من کسی رو  در حد خودم نمیبینم ....هم صحبیتی با من لیاقت میخواد که هر کسی نداره..

حماقت نکیند دیکه واسه من ایمیل یا شماره نزارین  چرا که اپ بعدی من حتما خواهد بود



پ ن : دلم میخواد  دوباره برم مشهد ......................

پ ن : داره رعد برق میزنه .....

پ ن : الان میرم زیر بارون میگن زیر بارون دعا زودتر مستجاب میشه 

اینم عکس شاهکاریام عکس مانی تو ادامه مطلب گذاشتم چشش نکنیداااااااا عزیز منه


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391ساعت 16:58  توسط shirin  | 

Edward_Maya

When you're gonna stop breaking my heart

I don't wanna be another one

Paying for the things I never done

Don't let go,

Don't let go

To my love.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 19:2  توسط shirin  | 

سامیه جان

مخاطب خاص داره این اپم .......

رمز نمیدم ...

یه بی نشونم تو این خزون یه بی قرارم یه نیمه جون

منو از خودت بدون

اینجا تعطیله نمیدونم تا کی اما تعطیله 

خداحافظ


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391ساعت 17:1  توسط shirin  | 

این هم بگذرد

تو حیاط دانشگاه بودم تو هیاهوی دانشجو ها 

یهو گفتم بوسم کن 

همه صدامو شنیدن اما من بیخیال .......................

تا بوده همین بوده ....


پ ن : دارم کاهو سکنجوین میخورم  بهم نچسبید 



+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت 17:12  توسط shirin  | 

یکی میخواد منو تو دنیای مجازی خراب کنه ....روزگار ما رو باش

با اسم نام من وب ساخته 

اگه کسی بااسم ادرسم  بهتون کامنت گذاشت بدون کار من نبوده ...

http://www.mansokotentezar.blogfa.com/

در ضمن خانوم زرنگ ادرس وبت تو امار گیرم افتاده 

دختره خیر سر مواظب خودت باش .....

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت 10:27  توسط shirin  | 

وای خدا قلبم

تازه از بیرون اومدم خسته ام بیرون بارون میباره 

تمام مسیر زیر بارون اومدم خیس خیس شدم 

ساعت نگاه میکنم خندم میگره خنده تلخ 

ساعت گوشیم یازده ساعت لب تاپم یازده سه دقیقه ساعت اتاقم یازده وده 

زمان رو گم کردم از دیروز میل به هیچی ندارم 

احساس میکنم لب پرتگاه ایستادم  میخوام خودمو پرت کنم 

اما نه.........................بحث ترس نیست 

دیروز بعد هفته ها شماره یه نفر رو گوشیم نقش بست 

با تردید ج دادم خیلی معمولی حرف زدم 

گفت فردا وقت داری گفتم بله ..............

گفت سوال حقوقی دارم ...

دوس دارم گوشیمو خاموش کنم ....حوصلشو ندارم

ازش بدم میاد .... میدونم که وبم میخونه ...واسم مهم نیست  


پ ن : یه بغل ارامش میخوام خدایا چیز زیادیه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟نده خسیس


+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391ساعت 11:10  توسط shirin  | 

ادوراد مایا

حرف زیاده اما حوصله هیچ 

اهنگ وبمو گوش کنید عاشق این اهنگم تازه دانلودش گردم 


پ ن : واسه مامانم بازم دعا کنید 

پ ن : خوابم میاد تمام دیشب بیدار بودم 

پ ن : روز کسلیه 

 پ ن : اقا امید هر کاری میکنم نمیتونم وبت کامنت بزارم شرمنده 

پ ن : فردا روز معلمه به معلما تبریک میگم بخصوص عمو جان 

 پ ن : خدایا اون بالا راحتی ...............................

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت 16:46  توسط shirin  | 

هوم

 خونه تنها بودم رفتم تو حیاط روی سبزیای مامان جون دراز کشیدم 

دستامو باز کردم به اسمون نگاه کردم 

دورتادورم پر بود پر از گلای همیشه بهار ....زرد نارنجی

اسمون صاف..... صاف خیلی لذت داره ....

دلم تو رو میخواد .........................



پ ن : دلتنگم عجیب

 پ ن : تولدت مبارک دوست گلم یه روز جلوتر میگم شاید فردا عمری نباشه 

اینم باغچه خونمون


+ نوشته شده در  یکشنبه دهم اردیبهشت 1391ساعت 13:36  توسط shirin  | 

لعنت به .....

حرصم گرفته از این مملکت ایران هر جا چیزی خوبیه واسه اقایونه 

مگه ما خانوما چه مونه والا ...

یه جا عضوم هر اتفاقی میفته واسم ایمیل میزنه 

امروز واسم استخدامی وزارت نیرو مسلح فرستاده بود با چه ذوقی بازش کردم 

فقط مرد استخدامی داشت بدجوری خورد تو ذوقم 

بدتر از اینکه امسال میخواستم ازمون اسناد رسمی شرکت کنم

خانوما حق شرکت نداشتن یهو بگن خانوما سرشون بزارن زمین بمیرن ......

گاهی یه زن یه کاری میکنه که صد تا مرد از پسش بر نمیاد جدی میگم جان شما... 

البته بگم من خواستار حقوق مساوی هستم 


پ ن : شورشو در اوردن تموم کنید این ..... تفکیکا رو

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم اردیبهشت 1391ساعت 11:0  توسط shirin  | 

پست ثابت

این گلا تقدیم به همه گل دخترا گل پسرایی که به وب من میان 

+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1391ساعت 11:9  توسط shirin 

سفر 4 روزه من به مشهد

رفته بودیم مشهد به دو دلیل یه دلیل جشن عبادت مریم بود یکی دیگه بماند 

حوصله توضیح دادن ندارم  یعنی حرفای دیگه هست که جایی واسه تعریف نمیزاره

فقط بگم که خوش گذشت و سفر خوبی بود واسه همه دوستای خوبم دعا کردم

اول اینکه واسه اپ قبلیم بگم همه اومدن گفتن مشکوک میزنی 

شیطون شدی .تولد کیه .. و خیلی چیزای دیگه 

خوبه که یه عکس ساده شعر ساده نوشته بودم اگه عاشقانه مینوشتم معلوم نبود چیا بگین 

بدبختی ما ایرانیا از همین جاست ....روشن فکر باشین تو روخدا ...

من عادت ندارم وقتی تعریف میکنم اسم ببرم فکر بد نکیند جان عزیزانتان 

هستی جان :

 کامنتو خوندم گلم من همیشه به فکرتم و همیشه برات دعا میکنم

خیلی ناراحت شدم که وبتو حذف کردی و پل ارتباطی ما قط شد 

گلم برای من مشکلی نیست کامنتو تایید میکنم و همون زیر جوابو میدم 

اما گاهی هم من هم شما حرفای خصوصی داریم اونجا چیکار کنیم 

عزیزم اگه ادرس ایمیل داری برام حتما کامنت کن .....منتظرتم 

واسه مامانم دعا کنید باشه 




+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1391ساعت 11:4  توسط shirin  | 

تولد تولد عیدت مبارک

امروز روز سختی بود سخت نه بیشتر خسته کننده 

صبح زود رفتم دانشگاه 10 اینجا ها بود که مامان جان زنگ زد گفت فردا میریم ....

منو میگی مثل برق گرفته ها از جام پریدم 

فورا خودم رسوندم دفتر کادو رو که اونجا گذاشته بود هول هولکی روش تولدت مبارک نوشتم 

یه شاخه گلم چسبوندم رفتم اداره پست این وسط بماند که چقد منو سمانه خندیدیم 

 مامور پست بهم میگه توش چیه باز دهنم لق شد گفتم مواد منفجره 

گفت باید کادو بازشه توش ببینیم حرصم دراومده بود بیشترم از خودم 

اقا نذاشتم بازش کنه به سلامتی پست کردم اما خیلی ناراحت بودم چون بماند خودش میدونه 

بدش خودمو به سرعت نوح دوباره رسوندم گرگان دانشگاه 

دعا دعا میکردم استاد نیاد برم خونه دختر عموم ناهار بخورم 

اما استاد اومد بد جوریی دپرس شم ....

راستی از فردا تا اول هفته دیگه نیستم فراموشم نکنیدااااااااااا



پ ن : تولدت پشاپیش(8 اردبیهشت )مبارک دوست حرص در بیار من 


امروز با شکوهترین روز هستی است روزیی که افریدگار تو را به جهان هدیه داد 

و من میترسم به تو تبریکی بگویم که شایسته تو نباشد 

به زمین خوش امدی فرشته مهر و زیبای تولدت مبارک 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391ساعت 17:44  توسط shirin  | 

اریشکاه


امروز رفتم ارایشگاه تو این مدت همه ازم خواستگاری میکردن 

جالبه هفته پیش استادمون ازم شمارمو خواست 

میگه من از دانشجو های فعال خوشم میاد ...

شمارمو که دادم اشاره به حلقه دسم کرد  میگه مجردی یا متاهل .....

من از دهنم در رفتم گفتم مجرد ....

این هفته که ببینه شاخ در میاره ......

بدشم اومدم دفتر بیمه سمانه و سام (سامیه ) خنده یه سالتو سمان جور میکنه 

ما بهش میگیم خانوم شیرزاد اینقد که خنک میزنه 

خوبه ادرس وبمو نداره وگرنه منو میکشه .....

مزون هستی هم رفتیم مردم از خنده دختره همچی دس انداختم 

مخش سرکاره  به قول سمان که میگه :

یه روز بریم تمام لباس عروس فروشیا هر جا یکیمون لباس پروف (پرف) کنیم 

همچی خندیدم ....تفریحات ماست دیگه ...

دیشب به یکی گفتم بیرون با دوس پسرم قرار داشتم برام میخنده 

میگم بهم نمیاد داشته باشم میگه نه ...

میگم برو از الهه بپرس چندتا دارم بنده خدا دودل شد 

به قول دوستام با این اخلاق .....کسی جرات نمیکنه چپ بهم نگاه کنه اون که دوستیه

از موقعی که خودمو شناختم همین جوریی بودم 

به قول نسیم (ره )که میگفت : 

اگه یه پسر عاشقت بشه عاشق ریختو قیافت میشه بدون چه اخلاق گندی داری پا به فرار میزاره

احساس میکنم کار خوبو خودم انجام میدم 

راستی اونی که بهم فحش میده خاک تو سرت میدونم دختری 

عرضه نداریی فحش پسرونه بدی نده ...والا 


پ ن : دارم میرم یه جای خوب اخر هفته نیستم نمیکم کجا اومدم میگم 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعت 15:21  توسط shirin  | 

دل من

اسمون دلم درست مثل اسمون شهرمون ابریه 

با هم دارن میبارن 

اسمون شهرمون شاید امشب شاید فردا صاف بشه 

اما اسمون دل من ..............

خدایا اینایی که میریزه که جوابشو میده ....

تیکه شعری که هر وقت زمزشم کنم تو اوج شادیم که باشم اشکمو میریزه 


ما ازمودیم در این شهر بخت خویش / بیرون کشیم از این ورطه رخت خویش


+ نوشته شده در  شنبه دوم اردیبهشت 1391ساعت 16:18  توسط shirin  |